خرید بک لینک
کاش می فهمیدم ،ته آن کوچه ی بن بست ،رد پای کدام خاطره بر جا مانده ،که پر است از ته سیگار !برگ مو می ریزد و سرباز ،با کلاهی در دست ،هر چه دلتنگی هست ،می دمد در سیگار ،بی گمان پوتینش ، بی سبب سنگین نیست ،مرد تنها بی شک ، بی سبب غمگین نیست ،مهر خاموشی برلبِ سیگارش ،می فشارد آنچنان که ،می فشارد با پا ، بر ته سیگارش !پوتین ها جفتند و پاها جفت تر ،لیک سرباز تنها !کاش جای سیگار ،یک انار در دست داشت ،شاید ،از جانب یاری !کوچه آن کوچه ی بن بست قدیمی ست ،خانه ها ترک خورده ولی پا برجا ،لیکن ،مرد امروز دیگر  ،پسرِ دیروز نیست#پریسا#بداههالبته که همه ی سربازها سیگار نمی کشندخدا نگهدار همشون باشه + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۰ ساعت 19:31 توسط پریسا حیدری  | 

برچسب: نویسنده: نیکان حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 6:19

همه ی ما فرزندان آدمیم اما چقدر متفاوت !بعضی آدمها را دوست داریم که هر روز ، حتی در همه ی لحظه ها ببینیم و آنقدر دل نشین اند که از دیدارشان سیر نمی شویم ،و بعضی دیگر را سالی یک بار هم زیاد است !کاش این روزها ، دلمان برای تمام آدم های زندگیمان  تنگ شود ،کاش وقتی به یاد هم می افتیم ، تصویرمان از هم فقط خوبی باشد و مهربانی و همدلی ؛راستی اگر دوباره عمری بود و دیدارمان تازه شد ، از من فقط احوال خودم را بپرس ، از حالِ خودم بپرس ،از کار و زندگی برادرم نپرس !از درآمد مادر و متراژ خانه ی پدرم نپرس ،از اینکه مدرک تحصیلی فلان کسم چیست ، نپرس ،در مورد ظاهرم نظر نده ،من خودم را همانگونه که هستم ، پذیرفته ام و دوست دارم ،سلیقه ات را با احترام بردار برای خودت ! برای زندگی خودت .اگر برایت مهم هستم ، از حال دلم بپرس ، از حال خودِ خودم !و در آخر بدان که قاضی فقط خداست ، پس قضاوتم نکن ! وقتی نمی دانی که در تمام این سالها ، چه بر من گذشته ؛ البته اگر میخواهی که تصویر زیبایی از تو ، در ذهنم بماند ..#پریساحیدری  + نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان ۱۴۰۰ ساعت 0:26 توسط پریسا حیدری  | 

برچسب: نویسنده: نیکان حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 6:19

صفحه بندی